تبلیغات
با هم دوست باشیم - دزدی

با هم دوست باشیم


روزگاری دزدها هم با شرف بودند

گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود. آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند. او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟ گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا ،مال او را حفظ می کند و من دزد مال او هستم ، نه دزد دین. اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت ، آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است!

نوشته شده در دوشنبه 6 شهریور 1391 ساعت 03:28 ب.ظ توسط هاشم بهادری نظرات |



Design By : P I C H A K . N E T