تبلیغات
با هم دوست باشیم - فراز از دعای ابوحمزه ثمالی

با هم دوست باشیم



اِذا رَاَیْتُ مَوْلاىَ ذُنوُبى‏ فَزِعْتُ، وَاِذا رَاَیْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ،
مولا ی من ! 
وقتی به گناهانم می نگرم ، وحشت بر تمام وجودم سایه می اندازد 
و وقتی به کرامت تو نگاه می کنم ، قلبم به چراغ طمع ، روشنی می یابد


اَ نَا یا رَبِّ الَّذى‏ لَمْ اَسْتَحْیِكَ‏ فِى الْخَلاءِ،، وَلَمْ اُراقِبْكَ فِى الْمَلاءِ،
خدای من ! من همانم که در خلوت از تو شرم نکرد و پیش دیگران نیز در اندیشه ی تو نبود 


فَبِحِلْمِكَ اَمْهَلَتْنى‏ وَ بِسِتْرِكَ سَتَرْتَنى‏ حَتَّى كَاَنَّكَ اَغْفَلْتَنى‏،وَمِنْ عُقوُباتِ الْمَعاصى‏ جَنَّبْتَنى‏، حَتَّى كَاَنَّكَ اسْتَحْیَیْتَنى‏،
خدای من ! تو آنقدر با صبوری ات مهلتم دادی و با پرده ی اغماضت ، گناهانم را پوشاندی که گمان کردم از دیدن من پرهیز می کنی و از عقوبت گناهانم اجتناب می ورزی ؛ انگار تو شرمسار منی !!!


اِلهى‏ لَمْ‏ اَعْصِكَ حینَ عَصَیْتُكَ، وَاَ نَا بِرُبوُبِیَّتِكَ جاحِدٌ . . . لكِنْ خَطیئَةٌ عَرَضَتْ‏ وَسَوَّلَتْ لى‏ نَفْسى‏،
خدای من ! قصد من به هنگام ارتکاب گناه ، نافرمانی تونبوده است ؛ نمی خواستم منکر خدایی تو باشم ... بلکه این نفس من بود که مرا می فریفت 


سَیِّدى‏ اَ نَا اَسْئَلُكَ ما لا اَسْتَحِقُّ، وَاَنْتَ اَهْلُ التَّقْوى‏ وَاَهْلُ الْمَغْفِرَةِ، فَاغْفِرْ لى‏
آقای من ! من از تو چیزی می طلبم که لایق آن نیستم ، ولی تو اهل تقوا و مغفرتی ! پس مرا ببخش


التماس دعا 

نوشته شده در شنبه 15 مرداد 1390 ساعت 03:20 ق.ظ توسط هاشم بهادری نظرات |



Design By : P I C H A K . N E T