تبلیغات
با هم دوست باشیم - ...

با هم دوست باشیم

سلام
اگه حوصله ی خوندن ندارید پس وقتتونو تلف نکنید و این پست رو بی خیال بشید

چند وقتی میشه که دست به وبم نزدمو فک کنم خیلی حرف واس گفتن دارم
اصن نمدونم کسی میخونه یا نه ولی بیشتر واسه خودم مینویسم
یه زمانی میانگین بازدیدم 100 تا بود
اما حالا شده 10 تا که اونم فک کنم ابولفضله که هی اشتباهی صفحات وب رو باز میکنه و آمار رو میبره بالا:D

یه اتفاقای جالبی افتاد که وقت نشد بگم
اول با وحید شروع میکنیم
خیر سرمون گفتیم با این بریم با چرخ جاغرق
هنوز سه راه وکیل آباد بودیم که آقا چرخشون خراب شد و واستادیم به لاستیک درست کردن!
حالا ای کاش بلد می بود:D
اونجا بود که داشتم کیفش رو بررسی میکردم که چشمم به یک جعبه افتاد که دورش یه کاغذ سفید مچاله بود
ازش پرسیدم این چیه؟ آقا فرمودن کادوی که واسه من گرفته و منم از خنده تا مرز غش کردن پیش رفتم
واقعا خدا عقلش بده با این ابراز علاقش!
خلاصه با هزاران بدبختی رسیدیم جاغرقو فرش انداختیمو آتیش روشن کردیمو مرغ سیخ کشیدیم
یکم که خوردیم من دو سیخ مرغ مشتی دادم بهش تا بگیره رو آتیش
یه لحظه چیزی نفهمیدمو یهو از جا پریدمو دیدم خوابم برده
یکم گیج بودم که احساس گشنگی کردم
سمت وحید چرخیدمو با یه نگاه همه چیو فهمیدم
مرتیکه... مرغارو تا استخوناش بلعیده بود!!! واقعا نمونم خدا چجوری بهش کمک کرد که اونجا گذاشتم زنده بمونه!

بالاخره اون روز هم ...تموم شد!
اون روز در کل خیلی خوش گذشت.
خواستم از اون پسره واس کادوش هم تشکر کنم که 60 ک.م با خودش حمل کردو ته جاغرق بهم دادش.

نمیدونم چرا جدیدا انقد روزای خوب زود یادم میره
شایدم روز خوبی ندارم
تو این مدت با بعضی ها بد بودم
نمونش همین رضا
نمدونم چرا چند وقتیه باهاش بد حرف میزنم
البته یه چیزایی بوده ولی اونقدرا مهم نبوده.
رضا جون معذرت میخوام
اما هنوز سر حرفم هستمو واست نظر نمیذارم(بنا ب دلایلی که بهت گفتم)

نمدونم چرا محمد گلبو ازم ناراحت شد؟!
آخه من که چیزی بهش نگفتم! محمد جون از شما هم معذزت
میدونم به اینجا سر نمیزنی ولی بچه ها بهت میرسونن.

واقا ایول به صبر سجاد که هر کاری میکنم ناراحت نمیشه! توهم شورشو در آوردی
یکم احساس ناراحتی بکن دیگه!

این وسط مونده حسین که همدم واحدهای عللافیه
یه هنرمند  یه اسطوره  یه  اووووممم...
واقعا به موفقیتت ایمان دارم حسین جون. فقط وقتی معروف شدی مارو فراموش نکنی.

ابولفضلو همایونم که مشغول بحث مشترکشونن و مزاحوشون نمیشم!

یه یادی هم از دوستا قدیممون بکنیم امثال خدا بیامرز "سارا", "گل رز","$$$$","123","د" و چندین نفر به اسم "unknown" و یکی دو نفر  دیگه
دیروز داشتم نظرات قبلشونو می خوندمو مردم از خنده
افراد جالبی بودن هر چند که نصفشن همین بچه های (ناقص العقل خودمونن)
خواستم از "دن" هم تشکر کنم که اولین نظر این وبلاکو داده و همچنین "hamkelasi" که دومین نظرو داده!
هر چند که دیگه حتما اینارو نمیخونن.
راستی یه خلاقیت از وحید به ثبت رسیده که رو نمایی میکنم:

vahid (4/26/11 6:03 PM): 
vahid (4/26/11 6:03 PM): h=hemaghat
vahid (4/26/11 6:03 PM): a=ahmaghi
vahid (4/26/11 6:03 PM): sh=shakhle
vahid (4/26/11 6:03 PM): e=efe ...(سانسور شد)
vahid (4/26/11 6:03 PM): m=mashang
vahid (4/26/11 6:03 PM): hashem
کلا موجود عجیبیه
اینم آخرین نظرش:


وحید
تایید نشده ، آشکار
جمعه 9 اردیبهشت 90 23:03
سال نو مبارک

قضاوت با خودتون!

راستش جدیدا احساس میکنم خیلی بی معرفت شدم. چند شب پیش یاد یه نفر افتادم که دیگه پیشم نیس
بی اختیار گریم گرفت
ساعت 2 یا 3 صبح بود و بعد نیم ساعت آروم شدم.
3 روز گذشتو فهمیدم 3 روز پیش تولدش بوده! تازه فهمیدم چقد بی معرفت شدم که من روز تولدش به یادش نبودمو اون به یادم بود!!!
واسه خود متاسفم!

تازگیا خیلی زود ناراحت میشم
تو این مدت از دست خیلیا به شدت ناراحت شدم
خدا کنه اونا از دستم ناراحت نباشن!
حرف خیلی مونده ولی فک کنم همگی سر درد شدیم!

نوشته شده در جمعه 9 اردیبهشت 1390 ساعت 09:48 ب.ظ توسط هاشم بهادری نظرات |



Design By : P I C H A K . N E T