تبلیغات
با هم دوست باشیم - عادت

با هم دوست باشیم

سلام
یکی از دوستامون گفت دیگه نگم شعری رو که سرودم به چه دلیلی بوده
منم چون دوسش دارم دیکه نمیگم
جاهایی از شعر که مشکل داره(که نداره:دی) رو بگید لطفا
ممنون



من از ناز نگاهت به تو عادت کــردم
به چشمان قشنگ توحسادت کردم

خود عاشق و شیفته ی یک نظرم
ایــن بار نظر به بی نهایت کـــردم

هر روز ز من دوری و رویای شبانه
گفتــی که این دفعه رهایت کردم

در اوج محبت دل من را بشکستی
من با قلب شکسته ام صدایت کردم

صبرم به سر آمــد ز تو و داغ دلم
از بی معرفتی ز تو شکایت کردم

اما گله از تو نیست , مشکل دل ماست
من روح و دلم ز تو ملامـــت کردم

بس که مجنون شدم و مست وصالش
با عشـق , جنـون را ثرایــت کردم

گفتم که وصال تو محال است مرا
تنهــــا دم رفتنــت نگاهــت کردم!!

نوشته شده در چهارشنبه 11 اسفند 1389 ساعت 02:42 ق.ظ توسط هاشم بهادری نظرات |



Design By : P I C H A K . N E T