تبلیغات
با هم دوست باشیم - حسرت

با هم دوست باشیم

این پست هم یکی از شعرای خودمه
حدود 2 سال و نیم پیش وقتی یکی از عزیزترین کسام رو از دست دادم گفتم
میدونم زیاد خوب نیست
اما بخونیدش دیگه



روزی که من مردم تو رفتی از کنارم
کاری بجز حسرت در این دنیا ندارم

رفتی و تنها مانده ام در این زمانه
تنها  ز اشک دل توانم   بر تو بارم

او گفت که شایدقلب من ازتو بنالد
اما  محبت کرد  و شد  فصل بهارم

گرتو نباشی زندگی بس تلخ باشد
هروقت بی تو میشود مرگ دوبارم

بودی و من قدرت(قدر تو) ندانستم و رفتی
در آسمان حالا شدی تو تک ستارم

صبرم به سر آمد  عزیز من  ز دوریت
دیگر نیازی نیست به دل مرهم گذارم

نوشته شده در دوشنبه 2 اسفند 1389 ساعت 02:08 ق.ظ توسط هاشم بهادری نظرات |



Design By : P I C H A K . N E T